X
تبلیغات
دیگه چی!
 
اجتماعي-فرهنگي-سياسي-طنز
 
سلام به همه دوستان قبل از نوشتن متن دو نکته رو بگم

اول:اولین فرصت نظرات مونده از پست قبل رو جواب میدم و همه شون رو خوندم

دوم:یکی از دوستان کمک کنه و بگه چرا این پست های من کنتور نمیندازه که چند نفر کامنت گذاشتند در بخش نظرات

واما...

شاید بشه گفت این نوشته قسمت دوم از نوشته ایی که دوسال قبل با عنوان شبهای میلاد در همین وبلاگ نوشتم

همه دوستان نزدیک و دور و اقوام و اطرافیانم میدونن که من سه سال پیش در همچین ماهی و درست سه روز بعد از سالروزتولدم به صورت اورژانسی روانه بیمارستان میلاد شدم و از 7تا 21 اسفند اونجا بستری بودم!!

باید اعتراف کنم هنوز هم دلم برای اون روزها  وشب ها تنگ شده چون به شدت معتقدم بیمارستان نعمت بود و حس خوبی داشت اما نمیدونم چرا در همه این سه سال نمیتونم این حس رو درست منتقل کنم و به همه بگم که : نه اینکه دوست دارم دوباره بیمار شم اما بیمارستان و شبهای میلاد دنیایی بود جدای دنیای بیرون ما و همین ماجرا رو ماورایی میکرد

وقتی که رو ی تخت معلوم نیست به کدوم مریضی ناشناخته مبتلا شدی و در کمتر از یک هفته آزمایشهایی گرفته میشه برای تشخیص بیماری تو ،آزمایشهایی شامل:

مننژیت

رماتیسم قلبی

سل

سرطان ریه

آسم

و و و و و 

وقتی که تمام تنت خیس عرق بود به خاطر سختی در بدیهی ترین امر حیات: نفس کشیدن

وقتی شبها روی تخت تقریبا نشسته میخوابیدی برای اینکه ریه هایت تو اجازه دراز کشیدن نمیدادند

و و قتی روز سوم بستری از شدت ناراحتی این که چرا چیزی نیمتوانی بخوری و هر چه میخوری تهوع ساعت شش صبح بغضت بگیرد و   لقمه را به سینی غذا پرت کنی!!

وقتی تخت روبروییت در کماست و تو معلوم نیست که چه شده ایی

وقتی صدای جیغ زنی در پذیرش را میشنوی که پدرش فوت کرده و بیمارستان را مقصر میداند

وقتی پدرت عصاره وجو تو را آب نخاع فرزندش را در جیب کاپشن میگذارد و وسوار بر موتور در سطح شهر به بیمارستان پارس میرود تا ببیند جواب ازمایش بر روی آن چه خواهد شد

وقتی همکار پدرت میگوید که پدر در مدتی که بیمارستان بودی سرسجاده با صدای بلند گریه میکرد و تو تصویر پدر همیشه جدی ات را در ذهن داری

وقتی بعدها کمی از حال و روز خواهر ها  وبرادرهایم که در جلوی من وقت ملاقات ظاهر خوب میگرفته اند با خبر میشوی

وقتی میفهمی دوستانت برایت اشک ریخته اند و ختم قران به نیت شفا گرفته اند

و وقتی تو هیچ نگران نیستی بابت هر اتفاقی که بیافتد  و آرام  از زندگی منظمی که روی تخت 2متردر60سانتی در پیش گرفته ایی لذت میبری با همه اماو  اگر های برگه های ازمایش

به موقع میخوابی

به موقع برمیخیزی

سر ساعت قرص و امپول را داری

سر ساعت غذایت هست

و سر ساعت دوستان نازنینی که تو را دوست دارند و بهانه دیدار میکنند!!

هر چه تعریف داریم به دور بریزم بیمارستان دنیایی دیگر است ورای درد و رنج بیماری

شبهای میلاد نعمت بود!!

ادامه نوشته باشد برای سال بعد عمری اگر بود!!


  نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1392ساعت 1:20  توسط مجتبي امیری  | 
ساعت سه و نیم شبه و من وسط انجام یه پروژه نویسندگی که تا هفت صبح باید به صاحبکار ایمیل کنم ناگهان فیلم هوای وبلاگ میکنه و به کامنتها جواب میدم و میخوام پست بزارم

دوروز پیش تولدم بود و البته دو تولد با هم

تولد سی وسه سالگی ام و تولد اولین سال زندگی مشترکم با همسری که در کنارش نهایت خوشبختی رو دارم!!

از همه شما هم بابت تبریکاتتون ممنونم!!

عمر عجیب میگذره ! تو همین وبلاگ تولد 28سالگی رو هم تبریک گفتنم!! والان 33 سالمه!! هرجور حساب میکنم دیگه بزرگ شده !!


  نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1392ساعت 3:35  توسط مجتبي امیری  | 
ساعت دو ونیم بعد نیمه شبه  و برای من که هر روز پای کامپیوتر هستم خیلی ناراحت کنده است که دو ماه به هیچ کامنتی جواب ندادم و  حتی این وبلاگ رو ندیدم !خدا نگذره از این شبکه های اجتماعی مجازی که بیخود و بی جهت همه چیز رو میریزن تو داریه و نمیزارن مثل وبلاگی بمونه تا نوشته های ادم به دست کسانی برسه که ادرست رو تایپ میکنن یا لینکشون هستی و این یعنی نوشته ات براشون ارزش دا ره وخودت هم!!

تو این دو ماه چند بار فکر کردم که با اومدن این شبکه های اجتماعی دیگه عمر وبلاگ به پایان رسیده و تصمیم داشتم که این جا رو تعطیل کنم اما وواقعا دلم نمیاد وبلاگی رو که حدود 8سال دست و پا شکسته و پیوسته براش نوشتم رو حذف کنم!! 

اما واقعا برای sرنوشت پدیده وبلاگ ها نگرانم و نمیدونم روزی دور یا نزدیک "وبلاگ" به نوستالژی تبدیل خواهد شد یا حکم پیکان جوانان را خواهد داشت در فضای مجازی که پر از شاسی بلند هاست!!

  نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1392ساعت 2:26  توسط مجتبي امیری  | 
سلام ممنون از همه رفقایی که به اینجا سرمیزنن

برنامه"برای امشب"شنبه تا چهارشنبه از شبکه ساعت 23به مدت نیم ساعت پخش میشه فکر میکنم از اون دست برنامه هایییه که خیلی میتونیم با هم تعامل داشته باشیم هر طور که میتونید کمکم کنید بسم الل!! ایده های خلاقانه در الویت هستند 

فضای برنامه ارام و شبانه بر محوریت فعلا نهج البلاغه است!!

خدا رو شکر که هنوز یکسال نشده باجناق دار شدیم و پرونده تنها باجناقی که میتونست یه روز با من فامیل بشه هم عید قربان بسته شد و من رسما باجناق دار شدم دوتا عروس داماد خیلی جوان 23 و 17ساله 

ایشالله خدا کمک کنه خوشبخت باشن



  نوشته شده در  جمعه 26 مهر1392ساعت 13:40  توسط مجتبي امیری  | 
سلام در طول این هشت سال که از عمر این وبلاگ میگذره این چندمین باره که دارم بابت تاخیر در نوشتن از شما معذرت خواهی میکنم و شما هم قبول میکنید! پس ایندفعه هم روش!

بگذریم این روزها اونقدر که بیخود وبی جهت به هیچ کاری نمیرسم که خودم هم موندم چرا؟!! و هیچ جوابی براش پیدا نمیکنم!! 

بدون هیچ علتی و واقعا بدون اینکه سرم خیلی شلوغ باشه به هیچ کاری نمیرسم!

بابت این موضوع اول از همه از جناب داداشی مدیر مهربون و متشخصم معذرت خواهی میکنم و. بعد از بقیه و شما دوستان 

نکته دوم اینکه برنامه" معمولی نیست" که تنها برنامه من در شبکه جوان بود همراه با پایان کنداکتور در 11مهرماه به همراه تعداد زیاد دیگه ایی برنامه تموم میشه برنامه ایی که طرحش با دوستانم بود و در عمر 4ساله خودش یک ونیم سال اخر با سردبیری و این اواخر با سردبیری و تهیه کننندگی خودم پخش میشد 

برنامه ایی که به خصوص در زمان زنده بودنش بسیار دوستش میداشتم و متاسفانه تولیدی شد و متاسفانه از استفاده از بعضی کارشناسان محروم شد

احتمالا در جدول پخش جدید شبکه برنامه ای در ساعت 11شب تا 11/30شب داشته باشم

خدا به همراهتون  وقول میدم کامنتهاتون رو زودتر جواب بدم

  نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1392ساعت 0:42  توسط مجتبي امیری  | 
1-این روزها یه سوالی خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرده بخصوص از ساعت 5یا 6به بعد سوالی که دیروز با همسرم هم مطرح کردم در حالیکه تشنگی گرسنگی و خستگی کار روزانه امانم رو بریده بود :واقعا ما باید الان از این تشنگی و گرسنگی چی بفهمیم!!؟
یه چیزی در درونم میگه ماجرا خیلی عمیقتر و متعالی تر از اون چیزهایی که میشنویم باید باشه!!
2-یکی از بیلبوردهای شهرداری در مورد رمضان رو دیروز دیدم و به دلم نشست(البته اصلا منظورم ربط دادنش به مورد اول نیست) واحساس خوبی بهم دست داد:
به فدای لب عطشان حسین

اولین ذکر پس از افطار است

پیوست: ضمن تشکر از همه رفقا امسال برنامه سحر رو دوستان دیگه ایی تهیه و پخش میکنن و من نقشی ندارم!! ارادتمند همه

  نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1392ساعت 12:29  توسط مجتبي امیری  | 
-بابا من خودم هم تاحالا صدبار تو اینجور کارها پیش قدم شده اما باوور کنید آخرش همه ایا ضرره اصلا تاحالا شما یکی رو دیدید که از شراکت سود ببره

-نه بابا سود کدومه هر وقت سود سهام عدالت رو دادند سود شراکت رو هم میدند

-اتفاقا منم دنبال اینم که سهام بخرم

الان که وقتش نیست بزار به موقعش خبرت میکنم

-این گفتگو های هسته ای چی شد؟

-فعلا که میگن این خانومه منتظره ببینه جلیلی چیکار میکنه!

-چین هم میگن شلوغ شده بود

همش به خاطر سوریه است تا تکلیف اون معلوم نشه هیچی معلوم نیست

-واقعا!! دیروز کلی گشتم یه روغن نباتی پیدا نکردم

-اون که خوبه روغن ترمز هم نیست!!

-والله ما که هفته ایی دوروز تخم مرغ میخوردیم الان کردیم یه روز اوم آب پز که روغن نبره

-اتفاقا ابپز برای سلامتی خوبه این روغن ها همش گریسه!!

-اینو که همه میدونن ما خودمون یه آشنا تو کارخونه سوسیس کالباس داریم میگه یه بار ببینیند دیگه تا اخر عمر لب بهش نمیزنید

-کسی نیست نظارت کنه دیگه!!

-الان قیمت ماشین چقدر رفته بالا اصلا نمیشه رفت طرفش!

-میگن تا بعد از مذاکرات معلوم نیست

-کدوم مذاکرات

-هسته ایی دیگه!!

-جوک رو شنیدی؟

-کدوم رو؟

-یارو دنبال هسته میگشته دیگه!!

-نه نشنیدم

-بزار این آقا پستش رو تموم کنه بعد میگم در ملا عام نمیشه..

  نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1392ساعت 17:43  توسط مجتبي امیری  | 

به فرموده همسر محترم رفتم کاهو بخرم(از این گردها)بعد از خرید و برگشت به منزل همسر محترم با دیدن اونها

گفت: مجتبی اینایی که خریدی کلم هستش نه کاهو!!!!..

  نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1392ساعت 9:9  توسط مجتبي امیری  | 
مشهد الرضا-10اسفند91

ساعت 7:10دقیقه شب

من:لابی هتل پشت کامپیوتر رزوشن هتل

نوشته: از همه دوستانی که این روزهای خوبم رو به هم تبریک گفتند ممنونم وتشکر ویژه دارم انشالله برگشتم تهران هم کامنتهارو جواب میدم و هم خواهم نوشت.ارادتمند.مجتبی امیری در روزها و شبهای عسلی

  نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1391ساعت 19:8  توسط مجتبي امیری  | 
1-یه زمانی قول داده بودم که اینجا رو حداقل هفته ایی یکبار به روز کنم که نشد و خطاب به خودم میگم که: زهی خیال باطل!!

2-پدر تا همین الان هم بعضی وقتها بهم میگه :پسر صدبار گفتم برو دنبال یه کار درست و حسابی که روز و وشب داشته باشه تعطیل و غیر تعطیل داشته باشه آخه این چه کاریه نه روز داری نه شب نه جمعه داری نه شنبه؟ منم همیشه خیلی کوتاه میگفتم: خوبه!

فکر کنم الان پدر باید به گزینه هاش یکی دیگه هم اضافه کنه: پسر این چه کاریه نه آلودگی هوا داری نه تمییزی هوا! همش سر کاری!

3-پیشنهاد میکنم به برج میلاد چد تا پره بزرگ نصب کنند بشه مثل آسیاب توربین های بادی.بعد همینطور تند تند بچرخه بلکه آلودگی هوا کمتر بشه!!تازه منظره اش هم خیلی قشنگه!

4-دنبال کاری باشید که بهش علاقه دارید خیلی فکر تعطیل و غیر تعطیل و آلوده و تمیز نباشید

5-هیچ چیز تو دنیا بهتر از این نیست که به یکی وابسته میشید و یکی هم به شما وابسته میشیه!! هیچ چیز زیباتر از اهلی شدن نیست!!

6-برای مورد سوم(پیشنهاد برای تمیز شدن هوای تهران) باز هم پیشنهاد بدید

  نوشته شده در  شنبه 16 دی1391ساعت 12:16  توسط مجتبي امیری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM