هرجور راحتید....قسمت دوم
-درجواب خبر نگاری که پرسید راز این طول عمر ۱۳۴ساله شما چیست پدرجان؟گفت:همیشه از خدا خواسته ا م تا مرا نیامرزیدی، از دنیا مبر!!
-در خاطراتش آمده بود: از قزوینی مرد تر در عمرم ندیدم...هیچ وقت پشتم را خالی نکردند
-آخرین وصیتشان این بود:ما را "بغل هم"خاک کنید
-از هواخوری که خسته شد شروع کرد به زمین خوردن
-مادر حیاط بودیم که مادر حیات را ترک کرد
- دریچه های قلبش گشاد بود...تسخیر شد
-پرسید اینکه پول در حساب است اما قابل برداشت نیست یعنی چه؟گفتم یعنی بو کردن گل با ماسک!!!
-شنیدم که: به همت دامپروران داخلی در صادرات مغز به ینگه دنیا وپاچه به سواحل خلیج فارس خود کفا شدیم!!!
-پیوست:جمله چهارم قبلا به صورت مستقل ودر قالب یک پست کار شده بود که پیشاپیش میگم تا زحمت یادآوری اون رو درکامنتها بهتون نداده باشم...هرچند هرجور راحتید...
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ دی ۱۳۸۹ ساعت 10:45 توسط مجتبي امیری
|