-درجواب خبر نگاری که پرسید راز این طول عمر ۱۳۴ساله شما چیست پدرجان؟گفت:همیشه از خدا خواسته ا م تا مرا نیامرزیدی، از دنیا مبر!!


-در خاطراتش آمده بود: از قزوینی مرد تر در عمرم ندیدم...هیچ وقت پشتم را خالی نکردند


-آخرین وصیتشان این بود:ما را "بغل هم"خاک کنید


-از هواخوری که خسته شد شروع کرد به زمین خوردن


-مادر حیاط بودیم که مادر حیات را ترک کرد


- دریچه های قلبش گشاد بود...تسخیر شد


-پرسید اینکه پول در حساب است اما قابل برداشت نیست یعنی چه؟گفتم یعنی  بو کردن گل با ماسک!!!


-شنیدم که: به همت دامپروران داخلی در صادرات مغز به ینگه دنیا  وپاچه به سواحل خلیج فارس خود کفا شدیم!!!


-پیوست:جمله چهارم  قبلا  به صورت مستقل ودر قالب یک پست کار شده بود که پیشاپیش میگم تا زحمت یادآوری اون رو درکامنتها بهتون نداده باشم...هرچند هرجور راحتید...