از اینجور چیزها!!
چند روز پیش عصری حدود ساعت 8در میدان انقلاب تهران سوارتاکسی شدم به سمت منزل .راننده مرد جافتاده حدود 50 ساله بود!! چند متر پایین تر پشت چراغ خیابان آذر بایجان تاکسی دیگری هم در کنار ما توقف کرد و منتظر سبز شدن چراغ! راننده اش جوان مرتبی بود وتنها مسافری که در صندلی جلو کنارش نشسته بود دختری جوان با آرایش بسیار غلیظ و لاله گوش نگین کاری شده و خط چشم و رژ لب و قس علی هذا!! چنان که من وراننده تاکسی که نگاهمان به جلو بود ناخودآگاه لحظاتی را سر برگرداندیم و او را دیدیم که چگونه با پسر جوان نازو عشوه ایی رد وبدل میکنند !!بعید میدانم آن جوان حاضر میشد دیگر مسافری سوار کند(اگر نگویم که حداقل کاری بود که میکرد) !!چراغ سبز شد واو زود تر از ما حرکت کرد و جلوی ما قرار گرفت من و راننده جا افتاده با دیدن نوشته پشت تاکسی همزمان شبه خنده ایی بر لب و دهانمان نشست:جوانک نوشته بود:
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار!!
والبته همین بهانه ایی شد که مرد جافتاده بگوید :ما راننده های تاکسی "از این جور چیزها "خیلی برایمان اتفاق میافتدو تا رسیدن به مقصد چندین خاطره "ازاین جور چیزهایش"را برایم تعریف کرد!! دو گوشی تلفن همراه داشت میگفت یکی برای خانواده و آشنایان است و این یکی هم برای"از این جور چیزها" و جالب اینکه تصویرزمینه گوشی "اینجور چیزهایش"این بود:فقط خدا!!!!!!
بهش نمی آمد اما دست رد به سینه کسی نزده بود!!